وطن ، آبروی امروزم

وطن هر کسی هم یرای خودش داستانی داره

حتی وقتی که فاصله ی زیادی با خاکش داری
میفهمی که ازت جدا شدنی نیست در صورتی که میخواستی ازش جدا بشی

وقتی دقت میکنم میبینم بیشتر وقتی که تو ایران بودم دارم برای اعتبار کشورم تلاش میکنم
با صرفنظر از اینکه قدرت سیاسی اونجا دست کیه و … !!!
اصلا حتی بهش فکر نمی کنم چون دست هرکسی که میخواد باشه

وقتی هرجایی ملیتت ازت سوال میشه دیگه به تاریخت نگاه نمیکنن !
ویا اینکه دوست داری ایده آل کشورت چطوری باشه !
به اخباری که امروز از کشورت بیرون میاد نگاه میکنن ؟؟؟

یه جورایی شده همون ضرب المثل: توف سر بالا

حالا میخوای ازش خوب بگو یا بد بگو

شادی رو به خودمون و آدمای اطرافمون هدیه بدیم

یادتون از قدیم می شنیدیم : خنده بر هر درد بی درمان دواست

خنده که از لبخند میاد و لبخند هم از شادی
حالا اگه بتونیم شادی رو درونی کنیم ، این موهبت برامون همیشگی میشه

اگه این شادی رو به خودمون و اطرافیانمون هدیه بدیم
یکی از نتیجه هاش اینه که میتونیم در لحظه زندگی کنیم
تاره خودمون هم همیشه شادو پرانرژی هستیم

اون وقت تو جامعه ای که زندگی میکنیم
آدمای کم سن و سالی رو نمی بینیم که حرفای بزرگتر از سنشون بزنن
(دیدید ما هم تشویقشون میکنیم)
و از اون طرف آدمای بزرگسالی رو نمی بینیم که هنوز

درگیر کودکی خودشون هستن
و با توجه به اینکه شناسنامه ای بزرگ شدن ولی

مثل یه کودک فکر میکنن و مثل یه کودک رفتار

دعا میکنیم که بتونیم
شادی رو به خودمون و آدمای اطرافمون هدیه بدیم

شروعی از آغاز

درود
خداروشکر که دوباره به خلوت مجازی خودم و دوستای خودم برگشتم

ما هم شروع کردیم به پرواز
منظورم این نیست که در رفتیم و یا فلنگو بستیم
برا خودمون پروازی کردیم
منظورم یه پرواز جانانس که بهت حال بده
و خودت ازش لذت ببری
آخه تنها پروازه نیست
اینم مثل خیلی چیزای دیگه تو زندگیمون یه بهونس

برای اینکه خودتو بشناسی
دنیاتو بشناسی ، دوستات رو بشناسی

و از همه مهمتر رابطه خودتو با خدای خودت بشناسی

سخته راحت نیست اگر حساب شده نپری و ندونی داری چیکار میکنی
اشتباه میکنی اگه بگی میپرم  تا ببینم چی میشه
حتی اگه سرشار باشی از شوق پرواز

تاره خیلی جا ها اگه بگی حساب همه جاشو کردم
یازم مطمئن باش حساب یه جاهایی شو نکردی

برای همین همیشه یه جایی برای حساب بی حسابیات یاید باز بزاری

سرزمینم ، عطا

برای من و بچه های سرزمین من (پرشیا) خیلی اتفاق افتاده
که پیش خودمون و حتی پیش دوستامون گفته باشیم


این جمله ها رو که :
چی می شد ما تو ایران متولد نمی شدیم
چی می شد ما هم یه امریکایی یا اروپایی بودیم
آخه مگه ما …
خدایا داری میبینی یا …
و …

حالا ایناش خوبه بهر حال کاری به حرفای فلسفی و تاریخی نداشته باشیم اروپا و امریکا خیلی هم جاهای خوبی هستن
حالا وقتی میایم یه سفرهایی همین دوره اطراف (کشورهای آسیایی)

داریم حرفای تازه میزنیم که:
مگه ما چی مون از این عرب های …
توره خدا بیبن این ترکیه ی  …
این کره ای تا ۱۰ سال پیش …
این تایلندی درخت نشین …
این مالیایی ها هم حالا برا ما …

ای بابا چمون شده  ما که همش داریم ناله میکنیم و شکایت
حتی داریم دیگه به خودمون میگیم کاشکه یه یکی از اینا بودیم

دیگه مهم نیست کجایی باشم، مهم اینه که خودم باشم
و اگه از کشورم انتظاراتی که داشتم برآورده نشده انتظاراتی رو که خودم از خودم دارم برآورده کنم

چرا که من و تو مالک سرزمین خودمونیم
وظیفه داریم برای سربلندی سرزمین خودمون همه کاری بکنیم

من حالا دیگه خودمو پادشاه یه سرزمین ، بدون مرز خاکی میدونم
سرزمینی به نام عطا قناعت، و اونطوری که خودم میخوام میسازمش

خدارو شکر میکنم بابت همه هدایایی که به سرزمینم عطا، لطف کرده

از امروز به جای فضولی کردن توسرزمین های دیگه فقط به آرمان های سرزمین خودم نگاه میکنم

زنده باد سرزمین تو
پس زنده می ماند سرزمین من

حرکت برای تغییر

امروز صبح که اولین روز هفته ما محسوب میشه

فکرم خیلی مشغول بود

ذهنم هم سرشار از اضطراب

برای گرفتن تصمیم های جدید

که گفتم برم تقویم رومیزیمو یه نگاهی بکنم و یه فکری در مورد زمانبندی کارام و

برنامه ای که در پیش دارم که دیدم پایین تقویم نوشته بود:


خواستن به تنهایی از پیش نخواهد برد ،

خواستن باید با برخواستن همراه باشد.


(هفته پیش هم تو محفل یکی از دوستای خوبم یه سری به حضرت حافظ زدیم

که برامون اومد در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست )


بازم میتوم از یزدان پاک سپاسگذاری کنم که مثل همیشه تنهام نذاشت


عشق به او و دیگر هیچ

خداوندا !

چه چیز گم کرد آنکه تو را یافت

و چه پیدا کرد آنکه تورا گم کرد.

پرواز

‍  عشق

تنها عشق مرا رساند به امکان یک پرنده شدن …

من ندیدم دو شقایق را با هم دشمن

فقط بیاد فریدون فرخ زاد ‍

همین و بس که خیلی دوست داشت ما درک  کنیم  : ‍


اگر ذهن خالی،

مثل شکم خالی سر و صدا می کرد،

انسان ها همیشه به دنبال دانش بودند…


به این میگن حضور دوستای خوب ‍

.

یادم میاد چندین ماه پیش تو همین سایت یه مطلب گذاشته بودم

بابت وجود دوستای خوبی که تو زندگیم دارم

خدارو هم سپاس گفته بودم

دیروز صبح یکی از دوستای خوبم باهام تماس گرفت و گفت کجایی ، نیستی ، نمی خندی ؟؟

نه حضوری میبینمت و نه رو فضای مجازی

ظهرش یکی دیگه تو محل کارم باز همین و یه جور دیگه بهم گفت

عصرش همون دوستم خوبم دیدم بهم انرژی مثبت داد که

باید از زندگی کردنت لذت ببری

شبش یکی دیگه از دوستای خوبم از گذشته خودش گفت

و راهکاری داد که حالم بهتر بشه

واقعا میشه فقط وجود خدارو سپاس گفت که این چنین دوستایی بهمون هدیه میده

و تو میتونی احساس خوشبختی کنی

که تو این دوره زمونه دوستای واقعی داری که نسبت بهت لطف دارن و خوشحال بودنت رو میخوان.

صحبت های دوستام را  هدیه ای از طرف عالم هستی می دونم

که داره بواسطه  آدم ها بهم تلنگر میزنه و حرفشو منتقل میکنه.

و در آخر شب هنگام بود که یکی دیگه برام این پیام فرستاد:

آدمی به خودی خود نمی افتد …

اگر بیفتد از همان سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده است.

پیامی از زرتشت

از زرتشت سوال کردند :

زندگی خود را بر چند اصل استوار کردی ؟

فرمود ۳ اصل :


دانستم کار مرا دیگری انجام نمی دهد ، پس تلاش کردم .

دانستم که خدا مرا می بیند، پس حیا کردم

دانستم رزق مرا دیگری نمی خورد ، پس آرام شدم.‍



Rss Feed Technorati button Reddit button Delicious button Digg button Flickr button Stumbleupon button Newsvine button