سرزمینم ، عطا

برای من و بچه های سرزمین من (پرشیا) خیلی اتفاق افتاده
که پیش خودمون و حتی پیش دوستامون گفته باشیم


این جمله ها رو که :
چی می شد ما تو ایران متولد نمی شدیم
چی می شد ما هم یه امریکایی یا اروپایی بودیم
آخه مگه ما …
خدایا داری میبینی یا …
و …

حالا ایناش خوبه بهر حال کاری به حرفای فلسفی و تاریخی نداشته باشیم اروپا و امریکا خیلی هم جاهای خوبی هستن
حالا وقتی میایم یه سفرهایی همین دوره اطراف (کشورهای آسیایی)

داریم حرفای تازه میزنیم که:
مگه ما چی مون از این عرب های …
توره خدا بیبن این ترکیه ی  …
این کره ای تا ۱۰ سال پیش …
این تایلندی درخت نشین …
این مالیایی ها هم حالا برا ما …

ای بابا چمون شده  ما که همش داریم ناله میکنیم و شکایت
حتی داریم دیگه به خودمون میگیم کاشکه یه یکی از اینا بودیم

دیگه مهم نیست کجایی باشم، مهم اینه که خودم باشم
و اگه از کشورم انتظاراتی که داشتم برآورده نشده انتظاراتی رو که خودم از خودم دارم برآورده کنم

چرا که من و تو مالک سرزمین خودمونیم
وظیفه داریم برای سربلندی سرزمین خودمون همه کاری بکنیم

من حالا دیگه خودمو پادشاه یه سرزمین ، بدون مرز خاکی میدونم
سرزمینی به نام عطا قناعت، و اونطوری که خودم میخوام میسازمش

خدارو شکر میکنم بابت همه هدایایی که به سرزمینم عطا، لطف کرده

از امروز به جای فضولی کردن توسرزمین های دیگه فقط به آرمان های سرزمین خودم نگاه میکنم

زنده باد سرزمین تو
پس زنده می ماند سرزمین من

حرکت برای تغییر

امروز صبح که اولین روز هفته ما محسوب میشه

فکرم خیلی مشغول بود

ذهنم هم سرشار از اضطراب

برای گرفتن تصمیم های جدید

که گفتم برم تقویم رومیزیمو یه نگاهی بکنم و یه فکری در مورد زمانبندی کارام و

برنامه ای که در پیش دارم که دیدم پایین تقویم نوشته بود:


خواستن به تنهایی از پیش نخواهد برد ،

خواستن باید با برخواستن همراه باشد.


(هفته پیش هم تو محفل یکی از دوستای خوبم یه سری به حضرت حافظ زدیم

که برامون اومد در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست )


بازم میتوم از یزدان پاک سپاسگذاری کنم که مثل همیشه تنهام نذاشت


عشق به او و دیگر هیچ

خداوندا !

چه چیز گم کرد آنکه تو را یافت

و چه پیدا کرد آنکه تورا گم کرد.

پرواز

‍  عشق

تنها عشق مرا رساند به امکان یک پرنده شدن …

من ندیدم دو شقایق را با هم دشمن

فقط بیاد فریدون فرخ زاد ‍

همین و بس که خیلی دوست داشت ما درک  کنیم  : ‍


اگر ذهن خالی،

مثل شکم خالی سر و صدا می کرد،

انسان ها همیشه به دنبال دانش بودند…


به این میگن حضور دوستای خوب ‍

.

یادم میاد چندین ماه پیش تو همین سایت یه مطلب گذاشته بودم

بابت وجود دوستای خوبی که تو زندگیم دارم

خدارو هم سپاس گفته بودم

دیروز صبح یکی از دوستای خوبم باهام تماس گرفت و گفت کجایی ، نیستی ، نمی خندی ؟؟

نه حضوری میبینمت و نه رو فضای مجازی

ظهرش یکی دیگه تو محل کارم باز همین و یه جور دیگه بهم گفت

عصرش همون دوستم خوبم دیدم بهم انرژی مثبت داد که

باید از زندگی کردنت لذت ببری

شبش یکی دیگه از دوستای خوبم از گذشته خودش گفت

و راهکاری داد که حالم بهتر بشه

واقعا میشه فقط وجود خدارو سپاس گفت که این چنین دوستایی بهمون هدیه میده

و تو میتونی احساس خوشبختی کنی

که تو این دوره زمونه دوستای واقعی داری که نسبت بهت لطف دارن و خوشحال بودنت رو میخوان.

صحبت های دوستام را  هدیه ای از طرف عالم هستی می دونم

که داره بواسطه  آدم ها بهم تلنگر میزنه و حرفشو منتقل میکنه.

و در آخر شب هنگام بود که یکی دیگه برام این پیام فرستاد:

آدمی به خودی خود نمی افتد …

اگر بیفتد از همان سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده است.

پیامی از زرتشت

از زرتشت سوال کردند :

زندگی خود را بر چند اصل استوار کردی ؟

فرمود ۳ اصل :


دانستم کار مرا دیگری انجام نمی دهد ، پس تلاش کردم .

دانستم که خدا مرا می بیند، پس حیا کردم

دانستم رزق مرا دیگری نمی خورد ، پس آرام شدم.‍


انسان و خواسته های بی پایانش

این خواسته های ما ادما یا تمومی نداره یا اینکه خودمون نمی دونیم چی میخوایم

مثلا :  شده برای بدست آوردن یه چیزی که بدستش نمی یاری کلافه بشی

روزای اول به خودت بگی صبور باش‍ صبر داشته باش

روزای دوم میگی  شاید قسمت نیست راضی باش

روزای سوم به خودت میگی به چیزای خوب فکر کن تا به هدفهای خوبی برسی

روزای ‍چهارم به خودت میگی اگه به اون چیزی که میخوای نرسیدی باید یه کسی بشی که تا حالا نبودی  وخودتو باید تغییر بدی

تغییر و از خودت شروع کن

روزای چهارم با خودت کل کل میکیی و از دست خودت اعصابت خورد میشه

روزای پنجم هم میگی آقا ولش کن اصلا نخواستیم  ولش کن برو سراغ یه چیزه دیگه

بعدش دوباره چند روز میگذره میگی من که تو بهترین روزای عمرم هستم  چرا نمی تونم بهترین لذت از زندگیم ببرم

و میفهمی که نه واقعا لازمش داری و باید بدستش بیاری

و خلاصه یه دعوای اساسی با خودت میکنی

خدا بهت رحم کنه و خودت خودتو دوست داشته باشی به ناکجا آباد نری یه موقع پرت نشی تو دره

زرنگ باشی جایگاه فعلی خودتو حفظ میکنی

بعدش یهو بعد  این همه درگیری و مکافات  این جمله رو میخونی :


ناامیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده هستن

ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن
ولی در عوض بع‍دش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن

و با استقامت هر چه تمامتر به راهت ادامه بده!!

‍‍‍‍

حالا از خودت بپرس : حالت چطوره ؟

زندگی تو برای بهتر شدن عوض کن

تقدیر ،

تقویم انسانهای عادیست

و تغییر ،

تدبیر انسانهای عالی

شلوغی و خوشحالی

دنیای شلوغی داری ‍

ولی تو همین شلوغی

احساس خوشحالی داری


Rss Feed Technorati button Reddit button Delicious button Digg button Flickr button Stumbleupon button Newsvine button